اگر عشق نبود به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟ کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟ و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…
تمام کارها را گوش دادم. اگرچه اشعار کمی ساده هستند و برخی لحظه ها پهلو به نثر می زنند اما صمیمیت صادقانه اشان مخاطب را مجاب می کند به همراهی، همراهی با شعر، موسیقی و عکس. عکس ها را بسیار دوست داشتم در آنها نیز صمیمیتی بی تکلف موج می زند. یک یا دو شخصیت اصلی در عکس ها سنخیتی تمام دارد با قطعات موسیقی که بیش از یک دو ساز را در خود جای نداده اند. سادگی و صمیمیتت را دوست داشتم. منتظر آثار زیبای دیگرتان هستم. فرهاد
بی نهایت زیبا بود, از صمیم قلب بهتون تبریک میگم. قدر خودتون را داشته باشید و همیشه عاشق هم بمونید. سر زدن به این صفحه را یکی از دوستان سال گذشته توصیه کرده بود.
سالها بود که جانهای پیروز عاشق ندیده بودم. جانهایی که دوام بیاورند آن تلخی بی کرانه ی سرد تنهایی را در طول سالیان سال و شیرینی گرم اُمید را با جان سختی در دل خود بپرورانند. مرگ تلخ فرهاد که کوهی از مشکلات را در مقابل داشت، آدم را به هراسی تاریخی می انداخت... سایه ی شکست، نیروی پایداری را می کاهد و ظلمت راه را می پوشاند. اما جان عاشقتان در تاریکی هراس انگیز به سختی پایداری کرد و من یکی از شاهدان این ماجرای عاشقانه، شما را باور داشتم. تو و یار دیرینه ات چون بیژن و منیژه عشق را از قعر چاه به جایگاهی دست یافتنی رساندید. برادرم، تلاشتان به همه ی عاشقان اُمید می دهد... در این جنگ و جدال تلخی و نا کامی و عشق و اُمید، سرانجام عشق پیروز شد :)
Comments
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم…
بارها گوش دادمش در این شب ِ جمعه ی دلگیر و دلم، آرام گرفت...
فرهاد
Take care of your love
سر زدن به این صفحه را یکی از دوستان سال گذشته توصیه کرده بود.
انگار که پر کشیدید و رفتید...
یادتون نره که اینجا یه نفر برای دیدارتون بال بال میزنه...
دلم براتون خیلی تنگ شده
مبارك باشه ...
پشت حرفهای نگفته
پشت روبان قرمز
پشت آنچه که دیگران نمی دانند
:)
مبارکتون باشه حاج رضام
جانهایی که دوام بیاورند آن تلخی بی کرانه ی سرد تنهایی را در طول سالیان سال و شیرینی گرم اُمید را با جان سختی در دل خود بپرورانند.
مرگ تلخ فرهاد که کوهی از مشکلات را در مقابل داشت، آدم را به هراسی تاریخی می انداخت... سایه ی شکست، نیروی پایداری را می کاهد و ظلمت راه را می پوشاند.
اما جان عاشقتان در تاریکی هراس انگیز به سختی پایداری کرد و من یکی از شاهدان این ماجرای عاشقانه، شما را باور داشتم.
تو و یار دیرینه ات چون بیژن و منیژه عشق را از قعر چاه به جایگاهی دست یافتنی رساندید.
برادرم، تلاشتان به همه ی عاشقان اُمید می دهد...
در این جنگ و جدال تلخی و نا کامی و عشق و اُمید،
سرانجام عشق پیروز شد
:)